
هو الرحمن الرحیمقبل از انقلاب با ابراهیم به جایی میرفتیم حوالی میدان خراسان از داخل پیاده رو با سرعت در حال حرکت بودیم یکباره ابراهیم سرعتش را کم کرد! برگشتم عقب و گفتم : چی شده، مگه عجله نداشتی ؟همینطور که آرام حرکت میکرد ، به جلوی من اشاره کرد و گفت: یه خورده یواش بریم تا از این آقا جلو نزنیم ! من برگشتم به سمتی که ابراهیم اشاره کردیک نفر کمی جلوتر از ما در حال حرکت بود که به خاطر معلولیت پایش را روی زمین می کشید و آرام راه میرفتابراهیم گفت : اگر ما تند از کنار او رد شویم ، دلش میسوزد که نم...
ادامه مطلب