
هو الرحمن الرحیمآن طور که خودش تعریف می کرد از سادات و اهل تهران بود و پدرش از تجار بازار تهرانعلیرغم مخالفت شدید خانواده و به خاطر عشقش به شهدا، حجره ی پدر را ترک کرد و به همراه بچه هایxa0 تفحص لشکر27 م...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمدیده بود بروجردی فرمانده منطقه است ، آمده بود پیشش گفته بود :"دشمن داره میاد جلو ، هیچ امکاناتی هم نیست."بروجردی هم که همیشه خدا می خندید.این بار هم خندیده بود.طرف عصبانی شده بود؛ زده بود زیر گوشش.برای چندمین بار بود که یکی می زد توی گوش بروجردی.محمد بروجردی بلند شده بود صورتش را بوسیده بود و گفته بود :" شما خسته شدی بیا بنشین درست می شه." اخلاق ما هم مثل شهداست؟یا فقط رو ظاهر کار کردیم؟!...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمپسر نوجوانی که محاسنش نرسته بود، تفنگ M1 اش هم قد او بودبا قدرت آن را به دست گرفتتفنگ مماس با سینهاش در آب گلآلود پیش میرودپوتین پسر از پایش بزرگتر است. میتوان فضای خالی میان ساق و پشت پوتین را دید،اما پسر مصمم استخستگی در صورتش دیده نمیشود، او تصمیمش را گرفته است به حق این اثر از بهترین و ماندگارترین عکسهای دفاع مقدس است که از شهید حسن جنگجو در سال 59 و روزهای نخست ج...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمگاهی که به عکس شهدا مینگریم با یک آهی میگوییم خوشبحالشوگاهی زیر لبانمان زمزمه میکنیم آن طرف آسمان شهید چه عشقی میکندو سرسفره ی ارباب چه صفایی میکندغافل از اینکهاین شهیدان قبل تاریخ شهادتشان چن سالی شهید بودند و بعد شهید شدندآن روزهایی که ما مست جوانی مان بودیمآن روز هایی که ما مست غفلت و سرگرمی های دنیا بودیمآنها سختی شان را کشیدند و چشیدند و برای لبخند امامشان همه چی را ب جان خریدندوقتی پیمانه ی سختی ای شانوقتی پیمانه ی امتحاناتشانوقتی پیمانه ی انتظار و صبر شانبه سر رسیدآن وقت ا...
ادامه مطلب