
هو الرحمن الرحیممدتها بودمیگفت میخواهم به سوریه بروماما به خاطر شغلم به من اجازه نمیدهند تلاش زیادی کرده بودتا اعزام شود چند روز قبل از اعزام به من گفت میخواهم به سوریه بروممن هم گفتم خیلی خوب اس...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمxa0 با حسین برای شناسایی رفته بودیم، وقت نماز شدxa0حسین نمازش را با صوتی حزین و قلبی مطمئن خواندبعد به نگهبانی ایستاد و من نماز خواندمدر قنوت نمازم از خدا خواستم تا یقینم را زیاد کندنمازم ...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیم شما چهل روز دایم الوضو باشید خواهید دید که درهای رحمت خداوند چگونه یک به یک در مقابل شما باز خواهد شدنمازهای واجب خود را دقیق و اول وقت بخوانیدخواهید دید که چگونه درهای خداوند در مقاب...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیم تاریخ تولدبه آدم یادآوری می کندهر آمدنی، رفتنی داردو ثانیه ها و دقایق و ساعات شمارش معکوسی هستندبرای رفتنو اما اینکه بخواهیمxa0چگونه برویمبستگی به این داردxa0که چگونه زندگی کنیم و یک سا...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیم نگهبان درب فرودگاه اهواز از ورود او به داخل ممانعت کرد،او بدون اهانت به نگهبان برگشت و در آن گرمای سوزان حدود نیم ساعت روی جدول نشستبه بنده حقیر،مسؤل وقت فرودگاه، اطلاع دادند دم درب مه...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمکسی که قبل از ما مسئول محور بود،کُدهای معروف گردان ها و گروهان ها و ادوات را از اسامی زنانه انتخاب کرده بودبرای رَد گم کردنکه دشمن تصور نکند سپاه در خط استشبی آتش سنگین شده بود،مسئول م...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیم در زدند شیخ مفید عبا را انداخت روی دوشش و رفت پشت درنور مهتاب صورت مرد را روشن کرده بودمردی خسته و خاک آلود با چشم هایی غرق اشک: « زنم مرد. باردار بود این همه راه آمده ام تا بپرسم با ...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیم معنی «لا یکلف الله نفساً الا وسعها» این نیست کهxa0یک روز از صبح تا شب کار کنیم و بعد خسته شویم و به این آیه پناه بیاوریم...xa0پاسدار باید آنقدر کار کند که از بی خوابی و خستگی چرت بزند،xa0بی...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمیک روز بعد از تمام شدن کارها در اهواز، گفت: برو طرف یکی از کبابی هادر دل خیلی خوشحال شدم که بالاخره بعد از چند روز یک غذای گرم و درست حسابی می خوریمحسین رفت داخل کبابیبرگشتنی مقدار زیا...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمتندتر از امام نروید که پای تان خرد می شوداز امام هم عقب نمانید که منحرف می شوید, حول یک محور بروید ببینید، شب ها که می رویم رزم شبانه، یک بلدچی جلوی ستون است فقط او راه را می شناسد مابقی افراد حتی فرمانده پشت سر اوست این بلدچی راه را رفته و برگشته اگر تندتر از او حرکت کنیم، روی مین می رویم اگر هم عقب بمانیم، یا اسیر می شویم یا کشته ما الان در کشورمان یک بلچی داریم که همه باید پشت سر او باشند او کسی نیست جز رهبر عزیز ما قدر امام و ولایت فقیه را داشته باشید خداوند می گوید اگر...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمقبل از انقلاب با ابراهیم به جایی میرفتیم حوالی میدان خراسان از داخل پیاده رو با سرعت در حال حرکت بودیم یکباره ابراهیم سرعتش را کم کرد! برگشتم عقب و گفتم : چی شده، مگه عجله نداشتی ؟همینطور که آرام حرکت میکرد ، به جلوی من اشاره کرد و گفت: یه خورده یواش بریم تا از این آقا جلو نزنیم ! من برگشتم به سمتی که ابراهیم اشاره کردیک نفر کمی جلوتر از ما در حال حرکت بود که به خاطر معلولیت پایش را روی زمین می کشید و آرام راه میرفتابراهیم گفت : اگر ما تند از کنار او رد شویم ، دلش میسوزد که نم...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیممادرم داشت قرآن میخواند و اشک چشمش را پاک میکرد معمول بود برای گفتن خبر شهادت فرزندی به خانواده اش اول میگفتند مجروح شده و بعد اینکه حالش خوب نیست و دست آخر خبر شهادت را می دادند من هم خیلی ناشیانه گفتم : مادر جان جعفر یک زخم جزئی برداشته و بردنش بیمارستان مادر چشم به چشمان من دوخت و گفت " چعفر شهید شده "با عصبانیت گفتم کی گفته ؟با آرامش جواب داد : قرآن ! امروز که رادیو خبر حمله را در جبهه ها داد قرآن را باز کردم این آیه آمد ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتابل احیاء عندرب...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیماهل کتاب بود , عاشق همین اخلاقش بودمکتاب های رمان بزرگترین نوسندگان دنیارو میخرید ! کلی کتاب های علمی , جغرافیایی و تاریخی پول تو جیبی هاش فقط برای کتاب خرج میشد دختر آروم و مودب با اختلاف ظاهری که داشتیم ولی شدید به هم احترام میزاشتیم و بهم علاقه داشتیمتاریخ تولدش رو میدونستم قرار بود جشن کوچیکی با دوستاش بگیرهیکی براش عطر خریده بود یکی لباس "سلام بر ابراهیم " رو کادو کردم دادم ب...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمxa0 xa0یه صبح بلند شد، دیدم چهرهاش برافروخته هستش xa0گفتم: چی شده؟ نمیگفت. اصرار کردم، گفت: xa0«خواب دیدم امام زمان(عج) گفت من از شما راضیام.» یکبار دیگر میگفت:xa0 «دیدم آیتالله خامنهای بالای تپه سبزی ایستاده و xa0با اون دست جانبازیش روی سرم دست میکشه.» کتاب من مادر مصطفی سرش بر پای ارباب است ، حر شد دوباره جام های سرخ پر شد در باغ شهادت باز ، باز است که لاله سوخت ، پرپرشد ، ترور شد شهید احمدی روشن صبح چهارشنبه 21 دی ماه 1390 بر اثر انفجار یک بمب مغناطیسی در خودروی خود در می...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمxa0 در آخرین ملاقات شهید نواب صفوی با خانوادهu200fاش مادر ایشان گفت: کاش ما مُرده بودیم. کاش ما از بین میu200fرفتیم بعد شما خودتان را به کشتن میu200fدادید. نواب ناراحت شد ولی مهربانانه به مادر گفت: خانم! اجازه بدهید من دست شما را ببوسم پای شما را ببوسم، نمیu200fخواهم جسارتی بکنم ولی دلم میu200fخواهد مانند مادرهای صدر اسلام باشید مگر نمیu200fدانید که یک مادر چهار پسرش را xa0در رکاب پیغمبر صلی u200fاللهu200f علیه u200fوu200fآلهu200f وسلم به جنگ فرستاد و xa0هر چهار فرزندش شهید شدند....
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیم بعد از شهادت حاج عماد و ازدواج دو فرزند دیگرم ،مصطفی و فاطمه- من با جهاد زندگی میکردم. یک شب قبل از ماموریت سوریه ، نیمه های شب دیدم با صدای بلند گریه میکند xa0به سرعت به اتاقش رفتم و متوجه شدم در حال نماز است xa0شب جمعه بود و قرار بود فردای آن روز به «قنیطره» سوریه برود xa0فردای آن روز ازش سوال کردم که چرا گریه می کردی؟xa0 خجالت کشید و گفت: هیچی شنبه از سوریه تلفن کرد. پرسیدم کِی برمیگردی؟xa0 جواب داد یا یکشنبه شب و یا دوشنبه من دوباره پرسیدم که تو آن شب به چه کسی متوسل شده بود...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیم از صفای ضریح دم نزنید ,حرفی از بیرق و علم نزنید گریه های بلند ممنوع است , روضه که هیچ سینه هم نزنید کربلا رفته ها کنار بقیع , حرفی از صحن و از حرم نزنید xa0۸ شوال سالروز تخریب قبور ائمه بقیع به دست فرقه ضاله وهابیت، تسلیت بادنوای وبلاگ را گوش کنید ...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمگاهی که به عکس شهدا مینگریم با یک آهی میگوییم خوشبحالشوگاهی زیر لبانمان زمزمه میکنیم آن طرف آسمان شهید چه عشقی میکندو سرسفره ی ارباب چه صفایی میکندغافل از اینکهاین شهیدان قبل تاریخ شهادتشان چن سالی شهید بودند و بعد شهید شدندآن روزهایی که ما مست جوانی مان بودیمآن روز هایی که ما مست غفلت و سرگرمی های دنیا بودیمآنها سختی شان را کشیدند و چشیدند و برای لبخند امامشان همه چی را ب جان خریدندوقتی پیمانه ی سختی ای شانوقتی پیمانه ی امتحاناتشانوقتی پیمانه ی انتظار و صبر شانبه سر رسیدآن وقت ا...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمگفته بود اسم تیپ رو بزاریم محمد رسول الله (ص)که هرکس شنید صلوات بفرسته ...حاج احمد متوسلیان موسس و فرمانده لشگر محمدرسول الله (ص)به این میگن تلفیق عشق عمیق به آل الله و نگاه راهبردی تشکیلاتی +ما هم شهید می شویم !وقتی در قتلگاه دنیا ...لذت گناهانش را حراممان می کنیم بانوی گمنام , بانوی گمنام , بانوی گمنام ...!!تا میتوانی هدفت ساخت خودت باشد اصلاً «ساختن خود» مساوی است با «هدایت_دیگران»و بدان که گاهی لازم دارد که تو مدتها روی خودت کار کنی!یک سال، دو سال، سه سالشاید بعد از ده سال ...
ادامه مطلب
هو الرحمن الرحیمسن او کم بود خیلی دوست داشت به پابوس امام رضا برود همیشه دعایش زیارت آقا بود. آن موقع وضع مالی بسیاری از خانواده ها بسیار پایین بود حتی توان تهیه ی بلیت مشهد برای برخی مشکل بوداین پسر یازده ساله خوشحال بود که هم نام مولای غریبش است. آرزویش یک بار زیارت مشهد بود اما این دعا برآورده نشد. تا اینکه جنگ تحمیلی آغاز شد امام فرمودند: «برای دفاع از وطن به جبهه های جنگ اعزام شوید. » رضا یازده ساله با وجود سن کم، امر رهبر را لبیک گفته و مخفیانه به جبهه های جنگ می رود رضا سلیمانی بعد ا...
ادامه مطلب