چند روز از عملیات خیبر می گذشت و ما زیر پاتک سنگین دشمن، در داخل کانالی پناه گرفته بودیم خمپاره ای آمد و ترکشش سهم پهلوی رحمت الله شد با وجودی دارد داشت، اجازه نداد به عقب منتقلش کنیم لبخندی زد و گفت: «من تازه می فهمم حضرت زهرا (س) چه می کشیده همیشه از خدا می خواستم نشانم بده، چطور پهلوی حضرتش شکسته شد» حالا خیلی خوب چشیدمش
شهید رحمت الله نیرسی راوی: هم رزم شهید کتاب خطعاشقی ۲(خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س) خاطره ۴۶٫ به نقل از کتاب چشمان بیدار، محمد باقر خاکپور، ص ۱۶
در شکست
پهلو شکست
حرمت شکست
اما مقاومت فاطمه را
هیچ قدرتی نتوانست بشکند
فرهنگ مقاومت ادامه دارد...
بابت نداشتن اینترنت دیر رسیدم ولی باید گفت ما نه تنها برای برای آب و برق مجانی انقلاب نکردیم بلکه حاضریم جانمان را هم مجانی در راه هدفی که حضرت روح الله نشانمان داد بدهیم فقط کاش از شهدا و یاران صدیق عقب نیافتیم